تبلیغات
❣رویایـــ خیســـ❣
ثابـــــت :|

نمیدونم شنیدین یا نه
میگن وقتی اسب میخواد از رودخونه رد بشه
اول آب رو گل آلود میکنه بعد رد میشه :/
میدونین چرا؟
چون تصویر خودشو توی آب میبینه و تحت هیچ شرایطی
پاشو روی اون تصویر نمیذاره ، چون فکر میکنه
هم نوع خودشه توی آب
اونوقت ما آدما
رو دل های همدیگه
رو شخصیت همدیگه ، رو احساسات همدیگه
و روی کسانی که دوسمون دارن و شاید دوستشون داریم
خیلی ساده پا میذاریم و رد میشیم
:]

1394/3/30

https://t.me/handeercellovely

[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 03:11 ق.ظ ] [ parastoo ] [ نظرات () ]
8 :|
مرلین مونرو رو می شناسی؟
همون افسانه بی همتا، اون زن جذاب و دوست داشتنی 
که با موهای مثل خورشید و چشم های دریاییش،کلی کشته مرده پیدا کرده بود.
وقتی بچه بودم مادرم یه آرایشگاه کوچک داشت 
که روی دیوارهاش عکس های مرلین مونرو بود، 
من ساعت ها به یک عکسش خیره می شدم، 
همون که لباس قرمز پوشیده بود و بند لباسش هم شل شده بود،
 باور کن حرف نداشت، همه رو به دیوونگی می کشوند!
اما اون توی سن سی و شش سالگی و در اوج زیبایی و محبوبیت با قرص خواب آور خودکشی کرد،
 مثل یه فاجعه بود، یه سری ها می گفتن افسردگی گرفته بود، 
یه سری هم می گفتن کشته شده، اما من میگم هیچکدوم از این ها نبوده، اون با هوش بوده.
اون نمی خواسته یه افسانه رو الکی کش بده، 
نمی خواسته چند سال بعد با پوستی چروک و یه مرگ طبیعی بمیره!
داستان مرلین مونرو مثل داستان های عشقی بود، عشقی که تو اوج تموم شد، زیبا تموم شد.
فکر می کنم مرلین بیش از اندازه باهوش بود، 
البته مردم به آدم های بیش از اندازه باهوش میگن دیوونه.

Image result for marilyn monroe red dress

[ چهارشنبه 10 مرداد 1397 ] [ 11:19 ق.ظ ] [ parastoo ] [ نظرات () ]
7 :|
گاهی حس میکنم
روی دست خدا مانده ام
خسته اش
کرده ام...


[ شنبه 20 آبان 1396 ] [ 04:16 ب.ظ ] [ parastoo ] [ نظرات () ]
6 :|
شبیه گرگ نساختند،
شبیه پلنگ یا خرس هم نساختند،
به گمـانم
ترسناک تراز آدمیزاد نیافته‌اند
مترسک سازها...
«توماس هابز»


[ چهارشنبه 3 آبان 1396 ] [ 04:31 ب.ظ ] [ parastoo ] [ نظرات () ]
با شب بمان

به روزها دل مبند
روزها به فصل ها که میرسند
رنگ عوض می کنند
با شب بمان
گرچه تاریک است
لیکن همیشه یکرنگ است

 

[ پنجشنبه 20 مهر 1396 ] [ 03:09 ب.ظ ] [ Mahtab ] [ نظرات () ]
مرگ

از یه عاشق شکست خورده پرسیدم
بزرگترین اشتباه؟
گفت :عاشق شدن
گفتم :بزرگترین درد؟
گفت :ازچشمِ معشوق افتادن
گفتم :بزرگترین رویا؟
گفت :به معشوق رسیدن
پرسیدم :بزرگترین آرزوت؟
اشک توی چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت:
مرگ

 

[ سه شنبه 18 مهر 1396 ] [ 03:07 ب.ظ ] [ Mahtab ] [ نظرات () ]
کوتاه

عادت کرده ام
کوتاه بنویسم
کوتاه بخونم
کوتاه حرف بزنم
کوتاه نفس بکشم
تازگی ها
دارم عادت می کنم
کوتاه زندگی می کنم
یا شاید
کوتاه بمیرم
نمی دانم
فقط عادت...

 



[ یکشنبه 16 مهر 1396 ] [ 03:07 ب.ظ ] [ Mahtab ] [ نظرات () ]
خیلی سخته

خیلی سخته به خاطر کسی که دوستش داری
همه چیز رو از سر راهت خط بزنی
بعد بفهمی
خودت تو لیستی بودی
که اون به خاطر یکی دیگه خطت زده...
افسوس!

 

[ جمعه 14 مهر 1396 ] [ 03:05 ب.ظ ] [ Mahtab ] [ نظرات () ]
از آدم ها میگذرم

√  از آכم هــا مـے گـذرم؛

כلــــم را گُـنـכه تـر مـے ڪنـــم…

نـاراحـت ایـטּ نیـωــﭡــم ڪـﮧ چـرا جـاכه ے رفـاقـﭡـــم

بــا مــرכم همیـشـﮧ یـڪ طـرفــﮧ اωــﭞْ…!!

مـهــــم نیـωــﭞْ اگــر همیشـﮧ یـڪ طـرفـﮧ ام…(!)

همیشـﮧ شــاכ مـے مـانـــم ڪـﮧ چیـزے ڪــم نگـذاشـﭡـﮧ ام؛

و بـﮧ خـــوכم ، رفـاقـﭡـــم و “خُــכاے خــوכم ” بـכهڪــار نیـωـﭡـــم…

 

[ چهارشنبه 12 مهر 1396 ] [ 03:02 ب.ظ ] [ Mahtab ] [ نظرات () ]
یکی باید باشد

ﯾﮑــــــے ﺑﺎﯾב ﺑﺎﺷﮧ !!

ﯾﮑــــــے ﮐﮧ בﻣﻮ ﺻבا ﮐﻨﮧ ،

ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﮐﻮﭼــﯿﮑﺶ ﺻבﺍ ﮐﻨﮧ

ﯾﮧ ﺟــــــﻮﺭے ﮐﮧ ﺣﺎﻝ ﺁבﻡ ﺭﻭ ﺧﻮﺏ ﮐﻨﮧ ؛

ﯾﮧ ﺟـــــﻮﺭے ﮐﮧ ﻫﯿﭽــــﮑﺲ בﯾﮕﮧ ﺑﻠב ﻧﺒــﺎﺷﮧ

ﯾﮑــــــے ﺑﺎﯾב ﺁבﻡ ﺭﻭ ﺑﻠב ﺑﺎﺷﮧ

...

בلم کمــے تــــــو را…!

בروغ چرا ؟؟!!

خیلــے تــــــــــــو را مـے خواهـב …

[ سه شنبه 11 مهر 1396 ] [ 03:01 ب.ظ ] [ Mahtab ] [ نظرات () ]
5 :|
همه ی ما آدما تو زندگیمون یک
"هیچ" داریم...
"هیچی" که از همه پنهونش میکنیم ؛
بخصوص تو اون موقع هایی که تویِ جمع نشستیم و تنهایِ تنها به نظر میرسیم ،
یهو یادش میفتیم و بغض میکنیم  ...
میپرسن "چیزی شده؟ "
یه لبخند مصنوعی تحویلشون میدیم و میگیم  : "هیچی "؛  
مجبوریم هرجوری شده بغضمونو قورت بدیم و نمایش آدم های خوشحالو بازی کنیم ..
همه ی ما آدم ها یک "هیچ"داریم ..
" هیچی" به وسعت قلب های دلتنگمون...
همون "هیچی" که باعث میشه موقع دلتنگی بغض کنیم، 
شایدم به یاد خاطره های خوب ،
باعث لبخندهای گاه و بی‌ گاهِمون میشه...
و "تو" همان
"هیچ" زندگیِ منی ...



[ شنبه 8 مهر 1396 ] [ 10:45 ب.ظ ] [ parastoo ] [ نظرات () ]
4 :|
به خاطر خودت میگویم!
تنهایی کافه رفتن را یاد بگیر
تنهایی مهمانی رفتن را
تنهایی سفر رفتن را
تنهایی خرید کردن را
تنهایی خوابیدن را
که اگر تقدیرت سال ها تنها ماندن بود
از همه اینها جا نمانی
به خاطر خودت میگویم
ساز بزن
که انگشتانت به وقت نبودنش
چیزی را لمس کند که خوش آهنگ باشد
که بتوانی بی شراب و بی یار هم مست شوی
به خاطر خودت میگویم
خانه ات را با گلدان و شمع و عود سبز و روشن و زنده نگه دار
که کاشانه ات آرامشکده ات باشد
به خاطر خودت میگویم
هر روز به آشپزی کردن عادت کن
که آشپزی کردن به خاطر آن بشقاب روبرویت از سرت بپرد
که احترام به جسمت را یاد بگیری
به خاطر خودت میگویم
دوستان زیادی داشته باش
که دنیایت را با آدم های زیادی قسمت کنی
که دنیایت تنها به یک نفر ختم نشود
به خاطر خودت میگویم
ورزش کن
کتاب بخوان
بنویس
موسیقی گوش کن
برقص
که انرژی نهفته در درونت را
به سمت درستی هدایت کنی
به خاطر خودت میگویم
گاهی دستت را بگذار در دست کودک درونت
بگذار ببرد تو را هر جا که دلش خواست
که یادت باشد زندگی شوخیه به اشتباه جدی گرفته شده ماست
به خاطر خودت میگویم
خودت را ببخش
که حق لذت بردن از زندگی را از خودت نگیری
حق دوباره شروع کردن را
به خاطر خودت میگویم
ساعتی را در روز نیایش کن
که نترسی
که در هنگام ترسیدن به دست هایی که هرگز دریغ نمیشوند بیاویزی
به خاطر خودت میگویم
خودت را دوست داشته باش
که کسی نتواند آنقدر بزرگ شود
که وسعت بکر دلت را تصاحب کند
که از آن عبور کند
که تو مالکیت بی قید و شرطتت را
بی قید و شرط واگذار نکنی
به خاطر خودت میگویم
خودت را یادت نرود
خودت را یادت نرود
خودت را یادت نرود
که از حالا
برای سال های پیری
دچار حسرت برانگیز ترین نوع آلزایمر نشوی


[ جمعه 24 شهریور 1396 ] [ 11:03 ق.ظ ] [ parastoo ] [ نظرات () ]
نویسنده ی جدید وارد میشود!

 سعلام ملت 
 من یعنے مهتابِ مهتاب ها ماہ آسموטּ ها 
 بـہ عنواטּ نویسنـבہ بـہ این وب وارב شـבم! 
 این جا هم از چیزایے ڪـہ آجے گلم،پرستو(مـבیر وب)بهم اجازہ میـבہ براتوטּ آپ میڪنم! 
 בرضمن من פֿـوבم یڪ وبلاگ בارم ڪـہ פֿـوش פـال میشم بهش سر بزنیـב! 
 وبم بین لینڪ ها هست اما بازم آבرس رو میـבم! 
 براے این ڪـہ بیاے وبم روے عڪس پایینے ڪلیڪ ڪن!
 

[ پنجشنبه 23 شهریور 1396 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ Mahtab ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
صفحات وب
?